![]() |
![]() |
|
|
به نام آنکه عشق را آفرید
سلام امروز متوجه شدم وبلاگم با پسوند ir. فیلتر نیست پس این پست را به تمامی دلهای عاشق تقدیم میکنم.
نيمه شب آواره و بي حس و حال ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ارزش عشق را درک کرده و ............. عاشق بمانید . |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 9:26 توسط نازنین از آبــــــــاده |
|
|
به تو مي انديشم
بگو که گل نفرستد کسی به خانه من
خواهم كه بر مویت ، مویت ، مویت
تو مکه عشقي و من عاشق رو به قبلَتم
اين چه رسميست كه تو ناز كني يك طرفه
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 12:2 توسط نازنین از آبــــــــاده |
|
|
اندوه پرست کاش چون پاییز بودم............کاش چون پاییز بودم اسمان سینه ام پر درد میشد اشکهایم همچو باران وه.....چه زیبا بود اگر پاییز بودم پشت سر:
گل سرخ گل سرخ گل سرخ او مرا برد به باغ گل سرخ و به گيسو هاي مضطربم در تاريكي گل سرخي زد و سر انجام برگ گل سرخي با من خوابيد اي كبوترهاي مغلوج اي درختان بي تجربه يائسه اي پنجره هاي كور زير قلبم و در اعماق كمرگاهم اكنون گل سرخي دارد مي رويد گل سرخ سرخ مثل يك پرچم در رستاخيز آه من آبستن هستم آبستن آبست صدائی در شب نيمه شب در دل دهليز خموش گفتم اين اوست که باز آمده است
گریز و درد رفتم،مرا ببخش و مگو او وفا نداشت رفتم که داغ بوسهء پر حسرت ترا رفتم مگو،مگو،که چرا رفت،ننگ بود رفتم،که گم شوم چو يکی قطره اشک گرم
صبر سنگ روز اول پيش خود گفتم روز سوم هم گذشت اما
ستاره ها با دلی که بوئی از وفا نبرده است اي ستاره ها چه شد که در نگاه من جام باده سرنگون و بسترم تهی ای ستاره ها مگر شما هم آگهيد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 11:50 توسط نازنین از آبــــــــاده |
|
|
ای شب از رویای تو رنگین شده شعر از : فروغ فرخزاد
دو تا چشمام همه جا دنبال تو مي گرده شعر از : حسن شماعی زاده
باز کن پنجره را و به مهتاب بگو شعر از : اردلان سرافراز
پيش تو رو سياهم، تو بگذر از گناهم شعر از : مسعود فردمنش
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 19:5 توسط نازنین از آبــــــــاده |
|
بدون تو چه پروازي، چه احساسي چه آوازي
من می دانم؛ می دانم روزی از کوچه دلتنگی هايم گذر خواهی کرد. من آن روز٬ کوچه را با اشک هايم آب خواهم داد تا؛ بوی خوش آمدن يار همه را با خبر کند؛ و به انتظار ديرينه ی من پايان دهد. من تو را٬ عشقت را٬ حتی دوست نداشتن هايت را٬ در سينه ام٬ در خيالم و در روحم حبس خواهم کرد. هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود اگر كسي تو را آنطور كه ميخواهي دوست ندارد به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهيدرسيد بهاي عشق چيست به جز
وابستگي چه زود اتفاق مي افتد قبل از آنكه بداني راه بر گشت را گم كرده اي اين دلتنگي را بگير از من هنوز تولد نيافته ام من خوب بودن را در فاصله يافتم !!
منتظر مهربانی های شما هستم. نظرات شما عاشقان روشنگر و امید دهنده راهم است. مرا از نظرات عاشقانه اتان محروم نکنید.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 19:33 توسط نازنین از آبــــــــاده |
|
|
براي روز ميلاد تن من،
باز در چهرة خاموش خيال
دوستتون دارم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 19:4 توسط نازنین از آبــــــــاده |
|
این چه عشقی ست که در دل دارم من از این عشق چه حاصل دارم می گریزی زمن و در طلبت باز، کوشش باطل دارم باز لبهای عطش کرده من عشق سوزان تو را می جوید می طپد قلبم و با هر طپشی قصه ی عشق تو را می گوید
مرا عجز و تو را بيداد دادند به هر كس هر چه بايد دادند برهمن را وفا تعليم دادند صنم را بي وفايي ياد دادند گران كردند گوش گل پس آنكه به بلبل فرصت فرياد دادند ای کاروان آهسته رو کارام جانم می رود وان دل که با خود داشتم با دلستانم می رود محمل بدار ای ساربان تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان گوئی که جانم می رود. فرياد نزن ای عاشق بي سبب نيست چنين فريادم بی گناه در دام عشق افتادم چه درست و چه غلط زندگي هم خودم هم تورو بر باد دادم بی گناه در دام عشق افتادم اگر احساسم رو مي فهميدی... ما سزاوريم اگر گريانيم وقتی پيمان دل را مي بستيم گفته بودی فقط عاشق هستيم ولی با عشق نگفتيم هرگز نه گناه کرديم نه بی تقصيريم منو تو بازي چه ي تقديريم هردو در بيراهه ي بيراه عشق با دلو احساس خود.
براي زيستن دو قلب لازم است: قلبي که دوست بدارد قلبي که دوستش بدارند. قلبي که هديه کند قلبي که بپذيرد قلبي که بگويد قلبي که جواب بگيرد قلبي براي من قلبي براي انساني که مي خواهم تا انسان را در کنار خود حل کنم" به نظر من براي زيستن عقل لازم است عقلي که منطقي دوست بدارد عقلي که طوري فکر کند که باعث شود دوستش بدارند. عقلي که محبت هديه کند عقلي که محبت را معني کند. عقلي که سوال ايجاد کند عقلي که پاسخ دهد. عقلي که به زندگي جهت دهد و آن را هدف دار سازد. عقلي که بداند دنيا براي چيست و آخرت براي کيست. به من آموختي معني عشق را … به من آموختي دوست داشتن به چه معناست! قصه عشق را برايم خواندي و كلمه دوست داشتن را برايم معنا كردي… به من درس عشق را ياد دادي ، و عاشق شدن را برايم معنا كردي… تمام سختي ها و غصه هاي عشق را در گوشم زمزمه كردي ، و مرا عاشق خودت كردي! اينك من معناي واقعي عشق را از تو ياد گرفته ام و ميخواهم آن چيزهايي كه به من آموختي را عمل كنم و با عمل كردن با آنها عاشقت بمانم. نظرات شما عاشقان روشنگر راهم است. مرا از مهربانیتان محروم نکنید
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم دی 1385ساعت 9:59 توسط نازنین از آبــــــــاده |
|
![]() چه غریب ماندی ای دل نه غمی نه غمگساری
ای سینه امشب از غمش فریاد کـن فریـاد کـن سیمین بهبهانی
سنـگ دلا چــرا دگــر جــور و جــفــا نـمــیکـنی احمد سهيلی خوانساری
تـــو کـیـسـتـی کـه مـن اینگـونـه بیتو بـیتـابـم فريدون مشیری منتظر مهربانی ها و نظرات و پیشنهاد هایتان هستم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 10:11 توسط نازنین از آبــــــــاده |
|
مرد عاشق بگو ای مرد من ای از تبار هر چه عاشق بگو ای در تو جاری خون روشن شقایق بگو ای سوخته ای بی رمق ای کوه خسته بگو ای با تو داغ عاشقای دل شکسته بگو با من از سر گناهت بذار مرهم بذارم روی زخمات بذار بارون اشک ام بشوره غبار غصه ها رو از سروپات بذار سر رو شونه ام گریه تر هام از اون شب گریه طرف هق هق ..... بذار باور کنم یه تکیه گاهم.. برای غربت یک مرد عاشق رها از خستگی های همیشه باورم کن بذارتا خالیه سینه ام برات آغوووش باشه برهنه از لباس غصه های دورودیرین بذارتا بوسه های من برات تن پوش باشه تو با شعر اومدی عاشق تر از عشق چراغی با تو بود از جنس خورشید کدوم طوفان چراغو زد روی سنگ..کتاب شعرو از تو دست تو دزدید بگو ای مرد من ای مرد عاشق کدوم شعرازین کوچه گذر کرد هنوز باغچه برامون گل نداده کدوم پاییز زمستونو خبر کرد بذارسرروی شونم گریه ترهام از شعر گریه های طرف هق هق... بذار تا باور کنم یه تکیه گاهم...برای غربت یه مرد عاشق.
ای که روشنگر تاريکی شب های منی با دلازاری خودبز دلارای منی دوری از ديده ودر منظر دل پيدايی روز وشب همره بيداری و رؤيای منی تو بهاری؛به لطافت همه تن مهتابی نفس صبحی و روشنگر شب های منی بوسه ی گرمم و بر سرخی لب های توام واژه ی عشقی ودر شعر فريبای منی لب جانبخش گل آميزينه بر لب من در تنم روح بدم؛ای که مسيحای منی مرغ دريايی ام وتشنه ی طوفان وصال بگشا حلقه ی آغوش که دريای منی
دو چشم منتظر به در هميشه چشم به راهته
دفترم را باز کردم تا بنویسم از نگاه همیشه منتظرم از چشمان بارانیم ازبوسه های نشکفته ام بنو یسم برایت از ترسم ترس از بی تو ماندن وبی تو رفتن بی تو گفتن وبی تو خواندن بنویسم برایت از نغمه های شبانه غم در گنج عزلت تنهایی ام بنویسم برایت از معنای زندگی از اینکه من زندگی را در کنار تو بودن معنا می کنم زندگی را برای تو سرودن معنا می کنم من زندگی را در خروش چشمان نیلگونت معنا می کنم من زندگی را در آغوش تو بودن معنا می کنم معنای زندگی معنای بوسه های آتشین عشق است
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 23:52 توسط نازنین از آبــــــــاده |
|
مرد عاشق بگو ای مرد من ای از تبار هر چه عاشق بگو ای در تو جاری خون روشن شقایق بگو ای سوخته ای بی رمق ای کوه خسته بگو ای با تو داغ عاشقای دل شکسته بگو با من از سر گناهت بذار مرهم بذارم روی زخمات بذار بارون اشک ام بشوره غبار غصه ها رو از سروپات بذار سر رو شونه ام گریه تر هام از اون شب گریه طرف هق هق ..... بذار باور کنم یه تکیه گاهم.. برای غربت یک مرد عاشق رها از خستگی های همیشه باورم کن بذارتا خالیه سینه ام برات آغوووش باشه برهنه از لباس غصه های دورودیرین بذارتا بوسه های من برات تن پوش باشه تو با شعر اومدی عاشق تر از عشق چراغی با تو بود از جنس خورشید کدوم طوفان چراغو زد روی سنگ..کتاب شعرو از تو دست تو دزدید بگو ای مرد من ای مرد عاشق کدوم شعرازین کوچه گذر کرد هنوز باغچه برامون گل نداده کدوم پاییز زمستونو خبر کرد بذارسرروی شونم گریه ترهام از شعر گریه های طرف هق هق... بذار تا باور کنم یه تکیه گاهم...برای غربت یه مرد عاشق.
ای که روشنگر تاريکی شب های منی با دلازاری خودبز دلارای منی دوری از ديده ودر منظر دل پيدايی روز وشب همره بيداری و رؤيای منی تو بهاری؛به لطافت همه تن مهتابی نفس صبحی و روشنگر شب های منی بوسه ی گرمم و بر سرخی لب های توام واژه ی عشقی ودر شعر فريبای منی لب جانبخش گل آميزينه بر لب من در تنم روح بدم؛ای که مسيحای منی مرغ دريايی ام وتشنه ی طوفان وصال بگشا حلقه ی آغوش که دريای منی
دو چشم منتظر به در هميشه چشم به راهته
دفترم را باز کردم تا بنویسم از نگاه همیشه منتظرم از چشمان بارانیم ازبوسه های نشکفته ام بنو یسم برایت از ترسم ترس از بی تو ماندن وبی تو رفتن بی تو گفتن وبی تو خواندن بنویسم برایت از نغمه های شبانه غم در گنج عزلت تنهایی ام بنویسم برایت از معنای زندگی از اینکه من زندگی را در کنار تو بودن معنا می کنم زندگی را برای تو سرودن معنا می کنم من زندگی را در خروش چشمان نیلگونت معنا می کنم من زندگی را در آغوش تو بودن معنا می کنم معنای زندگی معنای بوسه های آتشین عشق است
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 23:49 توسط نازنین از آبــــــــاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من
پري كوچك غمگيني را ميشناسم كه در اقيانوسي مسكن دارد و دلش را در يك ني لبك چوبين مينوازد آرام ، آرام پري كوچك غمگيني كه شب از يك بوسه مي ميرد و سحرگاه از يك بوسه به دنيا خواهد آمد . من نازنین هستم دانشجوی کامپیوتر دانشگاه آزاد شیراز از آبــــــــاده |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 فروردین 1385 دی 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 |
| پیوندها |
|
دالان بهشت نگاه نو التماس خاطره و شعر تنهاي تنها خراش هاي عشق تو كعبه عشق مني وبلاگ شهرم (شهرمن آباده) |
|
RSS
|